تبليغاتX
بارانم آرزوست
  بارانم آرزوست

همیشه هوای ابری رو دوست داشتم و حالا بارانم آرزوست ...

 

دل من

پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388

 

و من دلم باران می خواهد

آسمان داغ تر از همیشه

از بالای سرم بی صدا عبور می کند

و انگار که خورشید ، ثابت مانده

ای کاش باران می بارید

 

 

شرمندگی

پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388

 

و خداوند منو امشب شرمنده کرد 

آهنگ قطره ها

برای من موقع خواب

بهترین لالایی بود که فرستاد

 

 

چتر

پنجشنبه بیستم فروردین 1388

 

چترم را کنار در می گذارم

شوق باریدن باران باز مرا کنار پنجره کشاند

چترم کنار در منتظر من ایستاده

من کنار پنجره به شوق باران

 

 

لباس

شنبه یکم فروردین 1388

 

نخستين روز عيد

اولین نفری که بیرون می آمد ، او بود

آن روز پایش را از خانه بیرون نگذاشت

باران بهاري توي كوچه ها مي باريد

ترسيد تا لباس جديدش را باران خراب كند

 

 

بهار

دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387

 

پنجره را تازه شسته بودم

باران بهاری شروع شد ..

قطره های باران روی پنجره سر خوردند

چه حسود ..

 

 

 

باران

دوشنبه دوازدهم اسفند 1387

 

و امروز باران بارید

سرم را بلند کردم تا

محبت خیس باران صورتم را نوازش کند

سرش را بلند کرد تا

به این باران بی موقع لعنت کند ...

 

 

تفاوت

دوشنبه پنجم اسفند 1387

 

هر دو باهم التماسش کردیم

تفاوت در اجابتش معلوم شد

گونه های من خیس شد

و گونه های زمین نه !!

 

 

 

غرور

یکشنبه چهارم اسفند 1387

 

دلم گرفته بود ،

فریاد زدم :

آسمان سیاه بخیل !!

دلش گرفت

اما باران نبارید ..

.. چه مغرور شده این آسمان که وقتی دلش هم می گیرد نمی بارد

 

 

نوازش

شنبه سوم اسفند 1387

 

سرم رو به شیشه پنجره تکیه دادم

خواست نوازشم کنه

سرانگشتای خیسش از روی پنجره لغزید

و سر خورد ...

... درست مثل اشک روی گونه هام

 

 
 


 
Blog Skin